باران...
باران می بارید...کودک نگاهی به سوراخ چکمه اش انداخت لبخندی زدسرش را رو به اسمان کرد و گفت خدایا گریه نکن امشب میدوزمش..
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 20:16 توسط میلاد
|
فقط خدا